خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از تجربههای عاشقانه و روحانی خود سخن میگوید. او از دویدن به سوی معشوق، جدال بین عقل و عشق، و رهایی از قید و بندها میگوید. در نهایت، با طلب جامی از ساقی، به حالت رندی و مینوشی روی میآورد و از جانان طلب کمک میکند. متن با اشاره به باخت جان و جهان و درخواست حفظ آبرو پایان مییابد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، اشاره به مینوشی و رندی ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
شماره ۴۳۰ - دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم
دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم
دستان نمودم، اما از عربده نجستم ۱
گفتم بدو دویدم، گرد از رهش ندیدم
هرچند خود ندیدم در شور و غلغلستم ۲
در عربده است عمری این عقل و عشق با هم
چون روی دوست دیدم از عربده برستم ۳
گه قید نور بودم، گه قید نار سوزان
چون جمعیت بدیدم، از نور و نار رستم ۴
ساقی، بیار جامی، از بهر ناتمامی
جامی بده بدستم، چون رند و می پرستم ۵
ای جان جان جانان، ای روح روح و ریحان
از پای اوفتادم، جامی بده بدستم ۶
قاسم بباخت جان را، یک بارگی جهان را
مشکن تو عرض ما را، گر توبه ای شکستم ۷
دستان نمودم، اما از عربده نجستم ۱
گفتم بدو دویدم، گرد از رهش ندیدم
هرچند خود ندیدم در شور و غلغلستم ۲
در عربده است عمری این عقل و عشق با هم
چون روی دوست دیدم از عربده برستم ۳
گه قید نور بودم، گه قید نار سوزان
چون جمعیت بدیدم، از نور و نار رستم ۴
ساقی، بیار جامی، از بهر ناتمامی
جامی بده بدستم، چون رند و می پرستم ۵
ای جان جان جانان، ای روح روح و ریحان
از پای اوفتادم، جامی بده بدستم ۶
قاسم بباخت جان را، یک بارگی جهان را
مشکن تو عرض ما را، گر توبه ای شکستم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲۹ - بیا، که نوبت رندیست، عاشقم، مستم
گوهر بعدی:شماره ۴۳۱ - سوی می خانه میکشی دستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.