خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و مستی ناشی از آن سخن میگوید. او خود را از همه عالم بریده و به معشوق پیوسته است. با اشاره به جام می و شوق معشوق، از حالات بیخودی و مستی خود میگوید و در نهایت از معشوق میخواهد که نظری به او کند.
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین استفاده از استعارههایی مانند مستی و مینوشی ممکن است نیاز به درک بالاتری از ادبیات داشته باشد.
شماره ۴۲۹ - بیا، که نوبت رندیست، عاشقم، مستم
بیا، که نوبت رندیست، عاشقم، مستم
بریدم از همه عالم بدوست پیوستم ۱
حبیب جام می خوشگوار داد بدست
هنوز می جهد از ذوق جام او دستم ۲
مرا پیاله مده، جام یا صراحی ده
خراب و بیخود و مستم، پیاله بشکستم ۳
ز جام شوق تو ما لایزال مست شدیم
چو راه باده ببستند دم فرو بستم ۴
در آرزوی وصال تو سعیها کردم
چو شمع سوخته گشتم ز پای بنشستم ۵
میان توده این خاکدان اسیر شدم
بآرزوی تو از خاکدان برون جستم ۶
بقاسمی نظری کن، که مست مجلس تست
چو مست شوق تو گشتم، ز خویش وارستم ۷
بریدم از همه عالم بدوست پیوستم ۱
حبیب جام می خوشگوار داد بدست
هنوز می جهد از ذوق جام او دستم ۲
مرا پیاله مده، جام یا صراحی ده
خراب و بیخود و مستم، پیاله بشکستم ۳
ز جام شوق تو ما لایزال مست شدیم
چو راه باده ببستند دم فرو بستم ۴
در آرزوی وصال تو سعیها کردم
چو شمع سوخته گشتم ز پای بنشستم ۵
میان توده این خاکدان اسیر شدم
بآرزوی تو از خاکدان برون جستم ۶
بقاسمی نظری کن، که مست مجلس تست
چو مست شوق تو گشتم، ز خویش وارستم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲۸ - یک جام بجانی دهد آن ساقی خودکام
گوهر بعدی:شماره ۴۳۰ - دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.