این متن شعری عرفانی است که در آن مفاهیمی مانند عشق، وفا، فقر، فنا، و شادی با استفاده از استعارههای مختلف مانند باده و ساقی بیان شدهاند. شاعر از عشق به عنوان یک ثابت و از فقر و فنا به عنوان امری ناچیز یاد میکند و بر اهمیت نوشیدن باده (نماد وصال و شادی) تأکید دارد. همچنین، اشارهای به بیاعتنایی به مرگ و تسلیم جان به معشوق دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال دشوار است. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند باده و مستی ممکن است برای نوجوانان زیر 16 سال نامناسب باشد، مگر با راهنمایی و تفسیر مناسب.
شماره ۴۲۶ - نی چو بنالید، بگفتا: نیم
باده بجوش آمد و گفتا: میم ۱
عشق و وفا گفت که: من ثابتم
فقر و فنا گفت که: من لاشیم ۲
نوبت شادیست، گه عشرتست
باده بنوشیم بپهنای یم ۳
گر ز کف ساقی جان می خوری
بر سر افلاک بر آری علم ۴
من نشناسم ملک الموت چیست؟
جان بسوی حضرت جانان دهم ۵
رو ننماید بتو از هیچ روی
تا نکنی در طلبش سر قدم ۶
من نتوانم که گریزم ز عشق
بر سر قاسم قلم این زد رقم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.