خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از عشق و سودای معشوق سخن میگوید که دل و جانش را گرم و شاد کرده است. او از هجران و درد عشق رنج میبرد و گاهی با یاد وصل، دلش آرام میگیرد. شاعر از مردم سطحینگر که به ظواهر میپردازند، انتقاد کرده و توصیه میکند که مانند عاشقان راستین زندگی کنند و از پاکی و صداقت پیروی نمایند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و انتقادی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم ممکن است برای سنین پایین قابل درک نباشد.
شماره ۳۹۷ - دلی دارم ز سودایش پر آتش
دلی دارم ز سودایش پر آتش
دلم گرمست و جان گرمست و سر خوش ۱
چه سازم؟ چاره کارم چه باشد؟
که از هجران دلی دارم مشوش ۲
گهی کز وصل جانان یاد آرم
ز خون دل شود رویم منقش ۳
گروهی اهل عاداتند و رسمند
گهی در فکر ریش و گاه درفش ۴
تو، تا زنهار، از آن دونان نباشی
که ایشان جمله نادانند و اعمش ۵
بکوی عاشقان بنشین و خوش باش
بهر حالت که صافی بهتر از غش ۶
چنان زد آتشم، قاسم، زبانه
که ره بین خرد نشناخت غورش ۷
دلم گرمست و جان گرمست و سر خوش ۱
چه سازم؟ چاره کارم چه باشد؟
که از هجران دلی دارم مشوش ۲
گهی کز وصل جانان یاد آرم
ز خون دل شود رویم منقش ۳
گروهی اهل عاداتند و رسمند
گهی در فکر ریش و گاه درفش ۴
تو، تا زنهار، از آن دونان نباشی
که ایشان جمله نادانند و اعمش ۵
بکوی عاشقان بنشین و خوش باش
بهر حالت که صافی بهتر از غش ۶
چنان زد آتشم، قاسم، زبانه
که ره بین خرد نشناخت غورش ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹۶ - از ما حکایت می و پیر و مغانه پرس
گوهر بعدی:شماره ۳۹۸ - تو شمع مجلسی در بزم جان باش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.