این شعر عرفانی از قاسم انوار، بیانگر درد و رنج دل عاشق و بیقراری او در فراق یار است. شاعر از غم و ناتوانی خود میگوید و از یاری که حاضر است اما دیده نمیشود، شکایت میکند. او مخاطب را به هوشیاری و دوری از غفلت دعوت میکند و تأکید دارد که تنها راه نجات از غمهای دنیوی، روی آوردن به معشوق حقیقی و دوری از زهد خشک است. در پایان، شاعر به صبر در برابر درد عشق توصیه میکند و میگوید که باید دل و جان را به معشوق سپرد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای بهکار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارند.
شماره ۳۶۵ - جام جمست این دل بیچاره، گوش دار
تا در کشم بگوش تو این در شاهوار ۱
یعنی مدار خسته دل عاشقان مست
من زار و تن نزار و دل ناتوان نزار ۲
آن یار حاضرست، نمی بینیش چرا؟
ای جان غم رسیده خرابی و شرمسار ۳
جان تو غافلست ز محبوب لم یزل
بر جان غافلانه خود ماتمی بدار ۴
آهن دلی مکن، چو سپر، زانکه در جهان
کس را بجان ز تیغ اجل نیست زینهار ۵
خواهی که جانت از غم ایام وارهد
زاهد ز در برون کن و شاهد ز در بر آر ۶
قاسم، صبور باش درین درد سوزناک
از غیر در گذر، دل و جان را بدو سپار ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.