خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از امید و درد عشق سخن میگوید. شاعر از عشق و رنجهای آن مینویسد و امیدوار است که این دردها به سعادت و رحمت منجر شود. همچنین، از فداکاری و عشق بیپایان به معشوق سخن میگوید.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم به بلوغ فکری نیاز دارند.
شماره ۳۵۱ - دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید
دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید
چشم جان از خاک پایت توتیا دارد امید ۱
زاهدان از دولت درد نو غافل مانده اند
این سعادت را ز عشقت جان ما دارد امید ۲
روز و شب درد و جفاهای تو میخواهد دلم
راستی را دولت بی منتها دارد امید ۳
خسته تیغ غمت را کی بود مرهم طمع؟
دردمند عشق تو درمان چرا دارد امید؟ ۴
بارها در خون نشست این دل ز تیر غمزه ات
بازش اندر خون نشان، گر خون بها دارد امید ۵
جان گدایی می کند درد از تو وین نبود عجب
گر گدایی رحمتی از پادشا دارد امید ۶
آفرین بر همت قاسم، که از ملک دو کون
منصب خاک سر کوی ترا دارد امید ۷
چشم جان از خاک پایت توتیا دارد امید ۱
زاهدان از دولت درد نو غافل مانده اند
این سعادت را ز عشقت جان ما دارد امید ۲
روز و شب درد و جفاهای تو میخواهد دلم
راستی را دولت بی منتها دارد امید ۳
خسته تیغ غمت را کی بود مرهم طمع؟
دردمند عشق تو درمان چرا دارد امید؟ ۴
بارها در خون نشست این دل ز تیر غمزه ات
بازش اندر خون نشان، گر خون بها دارد امید ۵
جان گدایی می کند درد از تو وین نبود عجب
گر گدایی رحمتی از پادشا دارد امید ۶
آفرین بر همت قاسم، که از ملک دو کون
منصب خاک سر کوی ترا دارد امید ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۵۰ - موسی بکوه طور بنور عیان رسید
گوهر بعدی:شماره ۳۵۲ - هر کرا جرعه می داد بسر گردانید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.