خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از مولانا است که در آن شاعر از دیدار یار و معشوق سخن میگوید. او از شادی دل، رسیدن به وصال، و تأثیر زیبایی معشوق بر دیگران صحبت میکند. همچنین، اشارههایی به مفاهیم عرفانی مانند حقیقت، انکار و اقرار، و تحول درونی افراد دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد و درک کامل آن نیاز به تجربه و شناخت بیشتری از ادبیات عرفانی دارد.
شماره ۲۸۳ - شاد باش،ای دل من،نوبت دیدار آمد
شاد باش،ای دل من،نوبت دیدار آمد
سرنگهدار،که آن مونس دلدار آمد ۱
یار از خلوت جان جانب بازار رسید
گل بقنطار شد و مشک بخروار آمد ۲
هر که او وصل ترایافت بجان خواهان شد
و آنکه هجران ترا دید بزنهار آمد ۳
ای دل، ای دل، چه نشستی؟منشین،در رقص آی
صبح صادق بدمید،آن بت عیار آمد ۴
هر که رخسار ترا دید مسلمان شد باز
وآنکه گیسوی ترا در صف کفار آمد ۵
دل آن خواجه،که انکار حقیقت می کرد
روی زیبای ترا دید باقرار آمد ۶
سخن سر حقیقت بزبانها افتاد
دوست از خلوت جان جانب بازار آمد ۷
دل،که او منکر زنار و چلیپا می بود
دید زلفین ترا،عاشق زنار آمد ۸
هر که زلفین ترا دید دو عالم بفروخت
قاسمس روی ترا دید خریدار آمد ۹
سرنگهدار،که آن مونس دلدار آمد ۱
یار از خلوت جان جانب بازار رسید
گل بقنطار شد و مشک بخروار آمد ۲
هر که او وصل ترایافت بجان خواهان شد
و آنکه هجران ترا دید بزنهار آمد ۳
ای دل، ای دل، چه نشستی؟منشین،در رقص آی
صبح صادق بدمید،آن بت عیار آمد ۴
هر که رخسار ترا دید مسلمان شد باز
وآنکه گیسوی ترا در صف کفار آمد ۵
دل آن خواجه،که انکار حقیقت می کرد
روی زیبای ترا دید باقرار آمد ۶
سخن سر حقیقت بزبانها افتاد
دوست از خلوت جان جانب بازار آمد ۷
دل،که او منکر زنار و چلیپا می بود
دید زلفین ترا،عاشق زنار آمد ۸
هر که زلفین ترا دید دو عالم بفروخت
قاسمس روی ترا دید خریدار آمد ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۸۲ - چشم بیدار مرا نوبت دیدار آمد
گوهر بعدی:شماره ۲۸۴ - باز، ز خم باده های ناب بر آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.