خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق به معشوق و خدا سخن میگوید. شاعر بیان میکند که عشق به معشوق و خداوند، تمام دردها و رنجها را آسان میسازد و جهان را در نظر عاشق، گلستان مینماید. همچنین، تأکید دارد که غیر از عشق خدا، همه چیز افسانه و فریب است.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۳۱ - مرا هوای تو اندر میانه جانست
مرا هوای تو اندر میانه جانست
مگو حکایت سامان، چه جای سامانست؟ ۱
اگر ز جام تو جانم بجرعه ای برسد
هزار جور و ملامت کشیدن آسانست ۲
سعادت سر کویت بوصف ناید راست
اگر بکوی تو سلمان رسد سلیمانست ۳
اگر بچشم تو خارست، یا خسک، چه عجب؟
بپیش دیده عارف جهان گلستانست ۴
اگر تو عاشق دانا دلی یقین می دان
که غیر عشق خدا جمله مکر و افسانست ۵
شبی بخلوت عشاق خوش درآ و ببین
ز شام تا بسحر نعرهای مستانست ۶
دلت بآتش غم سوخت، قاسمی، خوش باش
که هرچه دوست کند حاکمست و سلطانست ۷
مگو حکایت سامان، چه جای سامانست؟ ۱
اگر ز جام تو جانم بجرعه ای برسد
هزار جور و ملامت کشیدن آسانست ۲
سعادت سر کویت بوصف ناید راست
اگر بکوی تو سلمان رسد سلیمانست ۳
اگر بچشم تو خارست، یا خسک، چه عجب؟
بپیش دیده عارف جهان گلستانست ۴
اگر تو عاشق دانا دلی یقین می دان
که غیر عشق خدا جمله مکر و افسانست ۵
شبی بخلوت عشاق خوش درآ و ببین
ز شام تا بسحر نعرهای مستانست ۶
دلت بآتش غم سوخت، قاسمی، خوش باش
که هرچه دوست کند حاکمست و سلطانست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۰ - مرا نور یقین همراه جانست
گوهر بعدی:شماره ۱۳۲ - همه صحرا گلست و ارغوانست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.