خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عرفانی از قاسم انوار بیانگر ایمان و یقین شاعر به همراهی خداوند در زندگی است. او درد و رنج را بخشی از مسیر عشق الهی میداند و معتقد است همه موجودات در حال حرکت به سوی مقصدی والا هستند. شاعر از عشق الهی به عنوان مفهومی عمیق و همراه با بلایا یاد میکند و خود را غلام این عشق میداند.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر نیاز به درک و تجربه کافی از زندگی دارد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد قابل درک است. همچنین استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی برای خوانندگان کمسنوسال ممکن است نامفهوم باشد.
شماره ۱۳۰ - مرا نور یقین همراه جانست
مرا نور یقین همراه جانست
سرم با دوست سر بر آستانست ۱
مرا گوید: میان درد و غم باش
معین شد که سری درمیانست ۲
ز حد لامکان تا توده خاک
همیشه کاروان در کاروانست ۳
درین دریای بی پایان فتادیم
امید جان برب مستعانست ۴
حدیث عشق حالی بس غریبست
همیشه با بلاها هم عنانست ۵
دلم کو سر فرو نارد بکونین
غلام همت دردی کشان است ۶
مگو، قاسم، که: این دارد فلانی
یقین می دان همه با همگنانست ۷
سرم با دوست سر بر آستانست ۱
مرا گوید: میان درد و غم باش
معین شد که سری درمیانست ۲
ز حد لامکان تا توده خاک
همیشه کاروان در کاروانست ۳
درین دریای بی پایان فتادیم
امید جان برب مستعانست ۴
حدیث عشق حالی بس غریبست
همیشه با بلاها هم عنانست ۵
دلم کو سر فرو نارد بکونین
غلام همت دردی کشان است ۶
مگو، قاسم، که: این دارد فلانی
یقین می دان همه با همگنانست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۹ - مرا چون عاشقی دارالامانست
گوهر بعدی:شماره ۱۳۱ - مرا هوای تو اندر میانه جانست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.