بلبل شبی با گل سخن میگوید و از علاقهاش به گل میگوید. گل به بلبل میگوید که فردا به گلستان بازگردد تا زیباییهای آن را ببیند و اشاره میکند که همه جا زیبایی و صلح وجود دارد. هیچ خبری از حوادث بد یا افراد بدخو نیست و همه در صلح و آرامش به سر میبرند. گل از بلبل میخواهد که به رازهای نهفته در طبیعت توجه کند و از امروز سخن بگوید، زیرا آینده نامعلوم است.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان زیر 12 سال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
امروز و فردا
که مرا از تو تمنائی هست ۱
من به پیوند تو یک رای شدم
گر ترا نیز چنین رائی هست ۲
گفت فردا به گلستان باز آی
تا ببینی چه تماشائی هست ۳
گر که منظور تو زیبائی ماست
هر طرف چهرهٔ زیبائی هست ۴
پا به هرجا که نهی برگ گلی است
همه جا شاهد رعنائی هست ۵
باغبانان همگی بیدارند
چمن و جوی مصفائی هست ۶
قدح از لاله بگیرد نرگس
همه جا ساغر و صهبائی هست ۷
نه ز مرغان چمن گمشدهایست
نه ز زاغ و زغن آوائی هست ۸
نه ز گلچین حوادث خبری است
نه به گلشن اثر پائی هست ۹
هیچکس را سر بدخوئی نیست
همه را میل مدارائی هست ۱۰
گفت رازی که نهان است ببین
اگرت دیدهٔ بینائی هست ۱۱
هم از امروز سخن باید گفت
که خبر داشت که فردائی هست ۱۲
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.