متن شعری است که در آن پادشاهی از گذرگاهی عبور میکند و مردم شادی میکنند. کودکی یتیم میپرسد که این نور درخشان بر تاج پادشاه چیست. پاسخ میدهند که این متاعی گرانبهاست. پیرزنی میگوید این اشک چشم او و خون دل مردم است. شعر به انتقاد از حکومت و ظلم پادشاه و رهزنانی که خود را پارسا نشان میدهند، میپردازد و از یتیمان و رنجهایشان یاد میکند.
متن شامل مفاهیم انتقادی و اجتماعی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات مربوط به ظلم و ستم و رنجهای اجتماعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در سنین بالاتر شکل میگیرد.
اشک یتیم
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست ۱
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست ۲
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست ۳
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت
این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست ۴
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست ۵
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است
آن پادشا که مال رعیت خورد، گداست ۶
بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن
تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست ۷
پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
بله، حالا درست است. این شعر بسیار معروف و پرمعنی از پروین اعتصامی است که در آن به نقد ظلم و بیعدالتی پادشاهان پرداخته. در این شعر، پروین به زیبایی تضاد بین قدرتهای ظاهری و رنج مردم را نشان میدهد و میگوید که کسانی که در جایگاه قدرت هستند، بسیاری اوقات حقیقت را نمیپذیرند و ظلم را در حق مردم میکنند. این شعر همچنین به اهمیت توجه به درد و رنج یتیمان و مظلومان اشاره میکند و یادآور میشود که گاهی زیبایی واقعی و گوهر حقیقی در جایی دیگر است، نه در تاج پادشاهان.
شعری بسیار تاثیرگذار و پر از پیامی انسانی که هنوز هم در زمان ما همچنان برای خوانندگان اهمیت دارد.