شاعر در این متن از رنجها و ملامتهایی که متحمل میشود سخن میگوید. او با وجود تحمل بار سنگین محبت و ملامت، خود را همچون منصور حلاج میداند که بر دار ملامت است. همچنین اشاره میکند که در این دنیا سلامت روحی و مالی وجود ندارد و او مجبور است در تنهایی و انزوا ملامت را تحمل کند. در نهایت، شاعر به تفاوت میان خود و دیگران اشاره میکند که چگونه دیگران به ظاهر متدین هستند، اما او در باطن رنج میکشد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اشاره به رنجهای روحی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند «منصور و بر دار» نیاز به آشنایی با پیشینهی ادبی و عرفانی دارد.
شماره ۴۸۸ - منت اغیار و آزار ملامت می کشم
می کشم باری اگر بار ملامت می کشم ۱
هر چه آید بر سرم سنگ محبت را به دوش
می شوم منصور و بر دار ملامت می کشم ۲
نیست جز مفلس سلامت رو در این یک کوچه راه
تا بود در جیب دینار ملامت می کشم ۳
تا سلامت بگذرم از دیدهٔ نامحرمان
خویش را در چار دیوار ملامت می کشم ۴
نیست در تن جای یک ناخن سلامت ای رقیب
سنگ بر سر پای بر خار ملامت می کشم ۵
غیر می داند سعیدا سبحه دارد در بغل
من به زیر دلق، زنار ملامت می کشم ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.