خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از زیبایی و جمال معشوق سخن میگوید و به انتقاد از کسانی میپردازد که این زیبایی را نادیده گرفتهاند. همچنین، اشارهای به مفاهیم عرفانی مانند سودا و منصور حلاج دارد.
متن شامل مفاهیم عرفانی و انتقادی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات ادبی و عرفانی نیاز به درک بالاتری دارد.
شماره ۴۱۵ - گفتند بر رخ تو نمایان شده است خط
گفتند بر رخ تو نمایان شده است خط
بد کرده هر که گفته به روی تو زین نمط ۱
در دیده اش ز نور سودای نبوده است
حرفش غلط برآمد و خط بر رخت غلط ۲
خط بر رخ تو نسخهٔ خوبی تمام کرد
خالی است بر کنار لبت جای یک نقط ۳
افتاده ام به دست دل چشم اشکبار
تا کی کشم مزاحمت دشت و رنج شط؟ ۴
شیخی اگر کند ز سعیدا عجیب نیست
منصور شد به دار بقا و سری سقط ۵
بد کرده هر که گفته به روی تو زین نمط ۱
در دیده اش ز نور سودای نبوده است
حرفش غلط برآمد و خط بر رخت غلط ۲
خط بر رخ تو نسخهٔ خوبی تمام کرد
خالی است بر کنار لبت جای یک نقط ۳
افتاده ام به دست دل چشم اشکبار
تا کی کشم مزاحمت دشت و رنج شط؟ ۴
شیخی اگر کند ز سعیدا عجیب نیست
منصور شد به دار بقا و سری سقط ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۱۴ - آخر دمید بر رخ جانان، بهار خط
گوهر بعدی:شماره ۴۱۶ - می رود آخر چو از تن پس ز تن جان را چه حظ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.