خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و ستایش معشوق سخن میگوید و از تشبیههای زیبا مانند آیینه، زلف، و خورشید برای توصیف حالات عاشق استفاده میکند. شاعر بیان میکند که عاشق در راه معشوق از خود گذشته و سرانجام به فنا میرسد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی کلاسیک، درک آن را برای سنین پایینتر دشوار میکند.
شماره ۲۱۹ - خوشا دلی که چو آیینه جلوگاه تو گردد
خوشا دلی که چو آیینه جلوگاه تو گردد
ز سر گذشته و چون زلف، گرد ماه تو گردد ۱
تو را ز گرمی آه دلم چه غم باشد
که شعله همچو هوا بر سر گیاه تو گردد ۲
بیاض گردن خورشید خم شود آن سو
به هر طرف که سر کاکل سیاه تو گردد ۳
ز پای افتد و آید به سر سرانجامش
به سرکشی چو سری از خیال راه تو گردد ۴
بر آستان تو کمتر ز نقش پا باشد
هر آن سری که به سرگشتگی ز راه تو گردد ۵
سلوک فقر سعیدا کن ان چنان که دگر
زمین بساط شود آسمان کلاه تو گردد ۶
ز سر گذشته و چون زلف، گرد ماه تو گردد ۱
تو را ز گرمی آه دلم چه غم باشد
که شعله همچو هوا بر سر گیاه تو گردد ۲
بیاض گردن خورشید خم شود آن سو
به هر طرف که سر کاکل سیاه تو گردد ۳
ز پای افتد و آید به سر سرانجامش
به سرکشی چو سری از خیال راه تو گردد ۴
بر آستان تو کمتر ز نقش پا باشد
هر آن سری که به سرگشتگی ز راه تو گردد ۵
سلوک فقر سعیدا کن ان چنان که دگر
زمین بساط شود آسمان کلاه تو گردد ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۸ - عارف چو جهان سرکش مغرور نگردد
گوهر بعدی:شماره ۲۲۰ - زمین از اشک سرگردان من گرداب می گردد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.