این شعر از غم و اندوه شاعر نسبت به گذشتهای پر از عشق و اشتیاق سخن میگوید. او به روزهایی اشاره میکند که با یاد معشوق، شادمان بود و حتی در رنجها نیز عشق میورزید. اما اکنون، با از دست دادن آن احساسات، تنها رنج وفا و جفای معشوق را تحمل میکند. شاعر از تغییر حالات خود و گذر زمان مینالد و در نهایت، به ناامیدی و تسلیم در برابر تقدیر اشاره میکند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه، غم و اندوه، و ناامیدی است که درک آنها به بلوغ عاطفی و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۲۵ - رفت آن که کسب بوی تو از باد کردمی
گل دیدمی و روی ترا یاد کردمی ۱
رفت آن که گر به راه تو جان دادمی ز ذوق
از موج گرد ره نفس ایجاد کردمی ۲
رفت آن که گر لبت نه به نفرین نواختی
رنجیدمی و عربده بنیاد کردمی ۳
رفت آن که قیس را به سترگی ستودمی
در چابکی ستایش فرهاد کردمی ۴
رفت آن که جانب رخ و قدت گرفتمی
در جلوه بحث با گل و شمشاد کردمی ۵
رفت آن که در ادای سپاس پیام تو
هرگونه مرغ صد قفس آزاد کردمی ۶
اکنون خود از وفای تو آزار می کشم
رفت آن که از جفای تو فریاد کردمی ۷
بندم منه ز طره که تابم نمانده است
رفت آن که خویش را به بلا شاد کردمی ۸
آخر به دادگاه دگر اوفتاد کار
رفت آن که از تو شکوه بیداد کردمی ۹
غالب هوای کعبه به سر جا گرفته است
رفت آن که عزم خلخ و نوشاد کردمی ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.