خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که از مفاهیمی مانند فنا، عشق، جدایی، شوق دیدار و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از آلایشهای دنیوی، درد فراق و اشتیاق به وصال میگوید و از مرگ به عنوان عاملی که لذت گفتار را میستاند یاد میکند. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند فنا در عشق و رهایی از تعلقات دنیوی دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای مخاطبان کمسال دشوار است. همچنین، برخی از مضامین مانند مرگ و رنج عشق ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسن مناسب نباشد.
شماره ۱۲۸ - کو فنا تا همه آلایش پندار برد
کو فنا تا همه آلایش پندار برد
از صور جلوه و از آینه زنگار برد ۱
شب ز خود رفتم و بر شعله گشودم آغوش
کو بدآموز که پیغاره به دلدار برد ۲
گفته باشی که به هر حیله در آتش فگنش
غیر می خواست مرا بی تو به گلزار برد ۳
باز چسبیده لب از جوش حلاوت با هم
مرگ مشکل که ز ما لذت گفتار برد ۴
عشوه مرحمت چرخ مخر کاین عیار
یوسف از چاه برآرد که به بازار برد ۵
شوق گستاخ و تو سرمست بدان رسوایی
هان ادایی که دل و دست من از کار برد ۶
خونچکانست نسیم از اثر ناله من
کیست کز سعی نظر پی به در یار برد ۷
تو نیایی به لب بام و به کوی تو مدام
دیده ذوق نگه از روزن دیوار برد ۸
ناز را آینه ماییم بفرما تا شوق
به تو از جانب ما مژده دیدار برد ۹
مژه ات سفت دل و رفت نگاه تو فرو
کز ضمیرم گله سرزنش خار برد ۱۰
خاکی از رهگذر دوست به فرقم ریزید
تا ز دل حسرت آرایش دستار برد ۱۱
می زند دم ز فنا غالب و تسکینش نیست
بو که توفیق ز گفتار به کردار برد ۱۲
از صور جلوه و از آینه زنگار برد ۱
شب ز خود رفتم و بر شعله گشودم آغوش
کو بدآموز که پیغاره به دلدار برد ۲
گفته باشی که به هر حیله در آتش فگنش
غیر می خواست مرا بی تو به گلزار برد ۳
باز چسبیده لب از جوش حلاوت با هم
مرگ مشکل که ز ما لذت گفتار برد ۴
عشوه مرحمت چرخ مخر کاین عیار
یوسف از چاه برآرد که به بازار برد ۵
شوق گستاخ و تو سرمست بدان رسوایی
هان ادایی که دل و دست من از کار برد ۶
خونچکانست نسیم از اثر ناله من
کیست کز سعی نظر پی به در یار برد ۷
تو نیایی به لب بام و به کوی تو مدام
دیده ذوق نگه از روزن دیوار برد ۸
ناز را آینه ماییم بفرما تا شوق
به تو از جانب ما مژده دیدار برد ۹
مژه ات سفت دل و رفت نگاه تو فرو
کز ضمیرم گله سرزنش خار برد ۱۰
خاکی از رهگذر دوست به فرقم ریزید
تا ز دل حسرت آرایش دستار برد ۱۱
می زند دم ز فنا غالب و تسکینش نیست
بو که توفیق ز گفتار به کردار برد ۱۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۷ - نقابدار که آیین رهزنی دارد
گوهر بعدی:شماره ۱۲۹ - ذوقش به وصل گر چه زبانم ز کار برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.