خلاصه و ردهبندی سنی
15+
در این متن، شاعر از لحظهی شیرین بیدار شدن در سحرگاه و نوشیدن شربت از لب یار خود یاد میکند و بیان میکند که یادآوری این لحظه، جانش را دوباره شیرین میسازد.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۹۰ - آمد سحری بخوابم آنشاخ شکر
آمد سحری بخوابم آنشاخ شکر
وز لب شکری داد بدین خسته جگر ۱
چون یاد کنم از آن شکر خواب سحر
شیرین شودم مذاق جان بار دگر ۲
وز لب شکری داد بدین خسته جگر ۱
چون یاد کنم از آن شکر خواب سحر
شیرین شودم مذاق جان بار دگر ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸۹ - ای خواجه ز کف رسوم حکمت مگذار
گوهر بعدی:شماره ۳۹۱ - آنمه بجفا ز ما برید آخر کار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.