خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از گذشت عمر و افزایش حسرتها مینالد و بیان میکند که در غفلت، فرصتهای شادی را از دست داده است. اکنون که به هوش آمده، چیزی برایش باقی نمانده است.
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عاطفی است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد.
شماره ۳۳۴ - فریاد که عمر رفت و حرمان بفزود
فریاد که عمر رفت و حرمان بفزود
سرمایه جان زیان شد اندر غم سود ۱
بود زا می غفلتم حساب الفرحی
آخر که بهوش آمده ام هیچ نبود ۲
سرمایه جان زیان شد اندر غم سود ۱
بود زا می غفلتم حساب الفرحی
آخر که بهوش آمده ام هیچ نبود ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳۳ - تا کار بخلقت نفتد یار تو اند
گوهر بعدی:شماره ۳۳۵ - نقش سخنم بنقش نقاش بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.