خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، دربارهٔ عواقب اعمال نادرست و خودخواهی است. او تأکید میکند که هر کس باید مسئولیت اعمال خود را بپذیرد و از دیگران شکایت نکند. همچنین، او به اهمیت رضایت خداوند قبل از رضایت خود اشاره میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق اخلاقی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی دارد.
غزل ۳۸ - ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش
ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش
با شیر پنجه کردی و دیدی سزای خویش ۱
دشمن به دشمن آن نپسندد که بیخرد
با نفس خود کند به مراد و هوای خویش ۲
از دست دیگران چه شکایت کند کسی
سیلی به دست خویش زند بر قفای خویش ۳
دزد از جفای شحنه چه فریاد میکند
گو گردنت نمیزند الا جفای خویش ۴
خونت برای قالی سلطان بریختند
ابله چرا نخفتی بر بوریای خویش ۵
گر هر دو دیده هیچ نبیند به اتفاق
بهتر ز دیدهای که نبیند خطای خویش ۶
چاهست و راه و دیدهٔ بینا و آفتاب
تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش ۷
چندین چراغ دارد و بیراه میرود
بگذار تا بیفتد و بیند سزای خوایش ۸
با دیگران بگوی که ظالم به چه فتاد
تا چاه دیگران نکنند از برای خویش ۹
گر گوش دل به گفتهٔ سعدی کند کسی
اول رضای حق طلبد پس رضای خویش ۱۰
با شیر پنجه کردی و دیدی سزای خویش ۱
دشمن به دشمن آن نپسندد که بیخرد
با نفس خود کند به مراد و هوای خویش ۲
از دست دیگران چه شکایت کند کسی
سیلی به دست خویش زند بر قفای خویش ۳
دزد از جفای شحنه چه فریاد میکند
گو گردنت نمیزند الا جفای خویش ۴
خونت برای قالی سلطان بریختند
ابله چرا نخفتی بر بوریای خویش ۵
گر هر دو دیده هیچ نبیند به اتفاق
بهتر ز دیدهای که نبیند خطای خویش ۶
چاهست و راه و دیدهٔ بینا و آفتاب
تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش ۷
چندین چراغ دارد و بیراه میرود
بگذار تا بیفتد و بیند سزای خوایش ۸
با دیگران بگوی که ظالم به چه فتاد
تا چاه دیگران نکنند از برای خویش ۹
گر گوش دل به گفتهٔ سعدی کند کسی
اول رضای حق طلبد پس رضای خویش ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۷ - صاحبا عمر عزیزست غنیمت دانش
گوهر بعدی:غزل ۳۹ - برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ
نظرها و حاشیه ها
۱
صدها چراغ دادوبیراهه میرود بگذار تا که بیند سزای خویش