خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عرفانی و عاشقانه از سعدی، بیانگر عشق و ستایش معشوق و درخواست رحمت و توجه از اوست. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و از جدایی و دوری او شکوه میکند. همچنین، مفاهیمی مانند عشق الهی، تواضع در برابر معشوق و درخواست رحمت از او در این شعر دیده میشود.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیدهی عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۹ - صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت
صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت
بر در آسمان زنم، حلقهٔ آشناییت ۱
سر به سریر سلطنت، بنده فرو نیاورد
گر به توانگری رسد، نوبتی از گداییت ۲
پرده اگر برافکنی، وه که چه فتنهها رود
چون پس پرده میرود اینهمه دلرباییت ۳
گوشهٔ چشم مرحمت بر صف عاشقان فکن
تا شب رهروان شود، روز به روشناییت ۴
خلق جزای بد عمل، بر در کبریای تو
عرضه همی دهند و ما، قصهٔ بینواییت ۵
سر ننهند بندگان، بر خط پادشاه اگر
سر ننهد به بندگی، بر خط پادشاییت ۶
وقتی اگر برانیم، بندهٔ دوزخم بکن
کاتش آن فرو کشد، گریهام از جداییت ۷
راه تو نیست سعدیا، کمزنی و مجردی
تا به خیال در بود، پیری و پارساییت ۸
بر در آسمان زنم، حلقهٔ آشناییت ۱
سر به سریر سلطنت، بنده فرو نیاورد
گر به توانگری رسد، نوبتی از گداییت ۲
پرده اگر برافکنی، وه که چه فتنهها رود
چون پس پرده میرود اینهمه دلرباییت ۳
گوشهٔ چشم مرحمت بر صف عاشقان فکن
تا شب رهروان شود، روز به روشناییت ۴
خلق جزای بد عمل، بر در کبریای تو
عرضه همی دهند و ما، قصهٔ بینواییت ۵
سر ننهند بندگان، بر خط پادشاه اگر
سر ننهد به بندگی، بر خط پادشاییت ۶
وقتی اگر برانیم، بندهٔ دوزخم بکن
کاتش آن فرو کشد، گریهام از جداییت ۷
راه تو نیست سعدیا، کمزنی و مجردی
تا به خیال در بود، پیری و پارساییت ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸ - تن آدمی شریف است به جان آدمیت
گوهر بعدی:غزل ۲۰ - دنیی آن قدر ندارد که برو رشک برند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.