این شعر عاشقانه از زبان عاشقی بیان میشود که از عشق و هجران معشوق خود رنج میبرد. شاعر با استفاده از استعارههای زیبا مانند گل، عندلیب، و ماهی تشنه، احساسات عمیق خود را بیان میکند. او از طبع لطیف معشوق، آواز بلند، و فتنهانگیزی چشمهایش سخن میگوید و اظهار میکند که عشق معشوق رشتهی جانش را گسسته و تنها با مویی از او پیوند زندگی ممکن است. همچنین، شاعر از درد هجران و شربت مرگ سخن میگوید که گویی زهری در گلویش ریخته شده است.
متن دارای مضامین عاشقانهی عمیق و استعارههای پیچیده است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'شربت مرگ' و 'زهری که ریخت هجر' ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شماره ۱۲۱۶ - نازکتر از گل است بسی طبع و خوی تو
آواز چون بلند کند کس بروی تو ۱
یاران حریف جام وصال تو ای گلند
من عندلیب مستم و قانع ببوی تو ۲
ای آب خضر ماهی لب تشنه توام
دریاب اگرنه میکشدم آرزوی تو ۳
کس درنیافت مستی و هشیاری ترا
از چشم فتنه ساز و لب عشوه جوی تو ۴
چون مرغ نیم بسمل از آن میطپم بخاک
کافتد مگر سرم دم آخر بسوی تو ۵
عشقت گسست رشته جان آنچنانکه باز
پیوند زندگی نشود جز بموی تو ۶
اهلی مگر بشربت مرگ از دلت رود
زهری که ریخت هجر بتان در گلوی تو ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.