خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و مستی ناشی از آن سخن میگوید و بیان میکند که عشق، خرد و دنیا و آخرت را از یاد میبرد. او از ساقی میخواهد که شراب بیاورد تا غمش را کاهش دهد و اشاره میکند که عشق مانند آفتاب است و خرد در برابر آن کارایی ندارد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مصرف شراب و مستی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۹۳۱ - عیبم مکن اگر (که) من هستم (خراب) عشق
عیبم مکن اگر (که) من هستم (خراب) عشق
کایزد سرشت (آبم و) خاکم بآب عشق ۱
ساقی بیار (می) که برنکشد از چه غمم
سررشته خرد که درو نیست باب عشق ۲
چون نحل موم کار خرد گرچه دلرباست
موقوف یک نظر بود از آفتاب عشق ۳
مستی که خواب عشق ربودش دم نخست
کی سر به صبح حشر برآرد ز خواب عشق ۴
دنیا و آخرت همه از یاد برده است
اهلی که مست دوست بود از شراب عشق ۵
کایزد سرشت (آبم و) خاکم بآب عشق ۱
ساقی بیار (می) که برنکشد از چه غمم
سررشته خرد که درو نیست باب عشق ۲
چون نحل موم کار خرد گرچه دلرباست
موقوف یک نظر بود از آفتاب عشق ۳
مستی که خواب عشق ربودش دم نخست
کی سر به صبح حشر برآرد ز خواب عشق ۴
دنیا و آخرت همه از یاد برده است
اهلی که مست دوست بود از شراب عشق ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۳۰ - ز بسکه سینه خراش است زخم خار فراق
گوهر بعدی:شماره ۹۳۲ - من چون خم صافی دلم گر غرقه ام در خون چه باک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.