خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از دلهای عاشق و عارفانه سخن میگوید. شاعر از عشق، دوری، مرگ، و ارزش عمر گذران صحبت میکند و توصیه میکند که از زمان بهره ببریم و از بیخبری دوری کنیم. همچنین، تأکید بر ارزش اهل نظر و پرهیز از بیبصیران دارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای سنین پایین قابل درک نباشد. همچنین، اشارههایی به مرگ و مفاهیم انتزاعی دارد که نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۸۷۶ - ای دل گه وصلش بجوار دگران باش
ای دل گه وصلش بجوار دگران باش
چشم تو فضول است خدا را نگران باش ۱
چون عمر گرامی گذرد باد صبوحی
برخیز و دمی واقف عمر گذران باش ۲
خواهی که نباشد خبر از تلخی مرگت
پیمانه می پر کن و از بیخبران باش ۳
ای یوسف جان اهل نظر قدر تو دانند
زنهار که دور از نظر بی بصران باش ۴
تا خون کسی دامن پاک تو نگیرد
واقف زنم دیده خونین جگران باش ۵
اهلی که زند دم ز سفال سگ کویت
گو خاک فدم همچو گل کوزه گران باش ۶
چشم تو فضول است خدا را نگران باش ۱
چون عمر گرامی گذرد باد صبوحی
برخیز و دمی واقف عمر گذران باش ۲
خواهی که نباشد خبر از تلخی مرگت
پیمانه می پر کن و از بیخبران باش ۳
ای یوسف جان اهل نظر قدر تو دانند
زنهار که دور از نظر بی بصران باش ۴
تا خون کسی دامن پاک تو نگیرد
واقف زنم دیده خونین جگران باش ۵
اهلی که زند دم ز سفال سگ کویت
گو خاک فدم همچو گل کوزه گران باش ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۷۵ - آن پریرو هرکه خواهد دست دل در گردنش
گوهر بعدی:شماره ۸۷۷ - چون کعبه هرانکس که نشد شاد بکویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.