خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از احساسات عمیق عاشقانه و عرفانی سخن میگوید. او از مرگ، بیخودی، و آرزوی بازگشت به زندگی مینویسد و از معشوق میخواهد که او را نجات دهد. همچنین، اشارهای به معجزات و مفاهیم مذهبی مانند عیسی و قیامت دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با اشاره به مرگ و مفاهیم مذهبی، ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد و درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۸۴۲ - یک جرعه به خاکم فکن و خاک بجوش آر
یک جرعه به خاکم فکن و خاک بجوش آر
وز بیخودی مرگ مرا باز بهوش آر ۱
یکبار صبوحی زده از خانه برون آی
چون صبح قیامت همه عالم بخروش آر ۲
من ماهی لب تشنه ام ای خضر کرامت
بازم چو خط خود بلب چشمه نوش آر ۳
تا چند نهی گوش بر افسانه مردم
یکره سخن عاشق خود نیز بگوش آر ۴
اهلی اگرت هست هوس معجز عیسی
تابوت من آخر به در باده فروش آر ۵
وز بیخودی مرگ مرا باز بهوش آر ۱
یکبار صبوحی زده از خانه برون آی
چون صبح قیامت همه عالم بخروش آر ۲
من ماهی لب تشنه ام ای خضر کرامت
بازم چو خط خود بلب چشمه نوش آر ۳
تا چند نهی گوش بر افسانه مردم
یکره سخن عاشق خود نیز بگوش آر ۴
اهلی اگرت هست هوس معجز عیسی
تابوت من آخر به در باده فروش آر ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۴۱ - در دل آمد یار و گشت از دیده غمدیده دور
گوهر بعدی:شماره ۸۴۳ - جان رفت و دل مقید صد غم بود هنوز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.