خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، بیانگر درد فراق و اشتیاق به معشوق است. شاعر از رنج دوری و انتظار برای دیدار یار میگوید و معشوق را به خورشیدی تشبیه میکند که دیگران در برابر تابش آن ناتوانند. همچنین، اشارهای به فنا شدن عاشق در راه معشوق دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر وجود دارد که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۷۷۲ - بر من خسته رقیبان چو گذر می آرند
بر من خسته رقیبان چو گذر می آرند
می طپد دل که از آن مه چه خبر می آرند ۱
زان شهیدان ترا دست در آغوش خودست
که خیال تو در اندیشه به بر می آرند ۲
چشم خون ریز بپوشم ز رخت لاله صفت
گرم از کاسه سر چشم بدر می آرند ۳
از تو چون سایه گریزند بتان هر طرفی
که تو خورشیدی و کم تاب نظر می آرند ۴
سوخت از خوی تو اهلی چو دمی با تو نشست
پس حریفان تو چون با تو بسر می آرند ۵
می طپد دل که از آن مه چه خبر می آرند ۱
زان شهیدان ترا دست در آغوش خودست
که خیال تو در اندیشه به بر می آرند ۲
چشم خون ریز بپوشم ز رخت لاله صفت
گرم از کاسه سر چشم بدر می آرند ۳
از تو چون سایه گریزند بتان هر طرفی
که تو خورشیدی و کم تاب نظر می آرند ۴
سوخت از خوی تو اهلی چو دمی با تو نشست
پس حریفان تو چون با تو بسر می آرند ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۷۱ - هیچم ز گریه قدر برین خاک کو نماند
گوهر بعدی:شماره ۷۷۳ - داغت خبر ز سوز من دل فکار کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.