این شعر عاشقانه از عشق و شیفتگی به معشوق سخن میگوید. شاعر از نگاههای پراشک و نامههای ناخوانده میگوید که با دیدن سیاهیهای رفته، غمگین شده است. او از زیبایی و لطف معشوق میگوید که هر چه گفته، بر عشقش افزوده است. شاعر اشاره میکند که دیدهاش آیینهی رخسار معشوق شده و بدون دیدار او، روشنی چشمها بیفایده است. همچنین، از شب و سنبل خط بر رخ معشوق و آهی که ماه را به دود تبدیل کرده، یاد میکند. در پایان، شاعر از آزادگی و بندگی به مهر معشوق سخن میگوید و بیان میکند که کارش از در دلها گشوده شده است.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.
شماره ۶۷۵ - بسکه عاشق چشم تر بر نامه اش ناخوانده سود
چشم چون بگشاد تا خواند سیاهی رفته بود ۱
این چه گفتار است یا رب این چه شیرین لب که او
هر چه گفت از لطف مهری بر سر مهرم فزود ۲
دیده را آیینه رخسارت ای مه کرده اند
گر نه دیدار تو باشد دیده روشن چه سود ۳
شب بچشم عاشق آمد سنبل خط بر رخت
زد چنان آهی که ماه از خرمنش برخاست دود ۴
فارغیم از مسجد و میخانه بلک از کعبه هم
زانکه کار بسته ما از در دلها گشود ۵
گر چه اهلی همچو سرو آزاده عالم بود
بنده او شد که از مهرش خریداری نمود ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.