خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که درد عشق، رنج هجران و ناامیدی از وصال را بیان میکند. شاعر از جور معشوق و آلودگی دل شکایت دارد و به فلسفه عشق و رنجهای آن اشاره میکند. در پایان، اشارهای به سفر روحانی و رهایی از دردها دارد.
متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عشق و ناامیدی نیاز به بلوغ ذهنی دارد.
شماره ۶۰۳ - خون شد جگر از خنده که آن رشک ملک زد
خون شد جگر از خنده که آن رشک ملک زد
تا چند توان بر جگر ریش نمک زد ۱
چند از دل آلوده صفا خرج توان کرد
آخر مس قلبم همه عالم به محک زد ۲
دود دل من دامنت ای ماه بگیراد
هر چند که از جور تو آتش به فلک زد ۳
در عشق مجو وصل که از هجر بسوزی
هر کس که دوشش خواست درین نرد دو یک زد ۴
اهلی سفر از خانقهت هست مبارک
چون پیر مغان نعره الله معک زد ۵
تا چند توان بر جگر ریش نمک زد ۱
چند از دل آلوده صفا خرج توان کرد
آخر مس قلبم همه عالم به محک زد ۲
دود دل من دامنت ای ماه بگیراد
هر چند که از جور تو آتش به فلک زد ۳
در عشق مجو وصل که از هجر بسوزی
هر کس که دوشش خواست درین نرد دو یک زد ۴
اهلی سفر از خانقهت هست مبارک
چون پیر مغان نعره الله معک زد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۰۲ - خوش روزگار وصل که ما را دویی نبود
گوهر بعدی:شماره ۶۰۴ - چو نافه تا جگرم غرق خون نخواهد شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.