خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این شعر از عشق و دشواریهای آن سخن میگوید. شاعر از ناشناخته ماندن احساسات و حالات معشوق نزد دیگران شکایت دارد و از بیوفایی احتمالی یار میترسد. او همچنین به درد دل و بیخوابی ناشی از عشق اشاره میکند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی در شعر وجود دارد که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند بیوفایی و غم نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۵۷۱ - کس عشوه خونخواری او را نشناسد
کس عشوه خونخواری او را نشناسد
کس دشمنی و یاری او را نشناسد ۱
از بسکه رخ از عربده افروخته چون گل
کس مستی و هشیاری او را نشناسد ۲
درمان دل خسته بعمدا نکند یار
آن نیست که بیماری او را نشناسد ۳
بیداری چشم از غم دل بود همه شب
دل چون حق بیداری او را نشناسد ۴
ترسم که وفایی نکند یار به اهلی
چون قدر وفا داری او را نشناسد ۵
کس دشمنی و یاری او را نشناسد ۱
از بسکه رخ از عربده افروخته چون گل
کس مستی و هشیاری او را نشناسد ۲
درمان دل خسته بعمدا نکند یار
آن نیست که بیماری او را نشناسد ۳
بیداری چشم از غم دل بود همه شب
دل چون حق بیداری او را نشناسد ۴
ترسم که وفایی نکند یار به اهلی
چون قدر وفا داری او را نشناسد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۷۰ - شادمان از وصل جانان بخت ما هرگز نبود
گوهر بعدی:شماره ۵۷۲ - گر جوش گریه یی دل خامت بر آورد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.