خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از درد عشق نافرجام و بیوفایی معشوق سخن میگوید. شاعر از نبود شانس در عشق، بیوفایی یار، و رنجهای عشق شکایت دارد و اشاره میکند که عشق واقعی همواره با بلا و سختی همراه است. همچنین، او از خیانت و جفای دوستان مینالد و بیان میکند که تنها تسکین او وصلت معشوق است، هرچند این اتفاقی نادر بوده است.
محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از ابیات حاوی مفاهیم تلخ و ناامیدی هستند که مناسب مخاطبان با درک بالاتر از عواطف انسانی است.
شماره ۵۷۰ - شادمان از وصل جانان بخت ما هرگز نبود
شادمان از وصل جانان بخت ما هرگز نبود
عاشقان را بخت و خوبان را وفا هرگز نبود ۱
با هزاران دوستی بیگانه از ما شد سگت
بی وفا، گویی که با ما آشنا هرگز نبود ۲
دور باشد از محبت گر بنالیم از بلا
هر که زد لاف محبت بی بلا هرگز نبود ۳
دوستان کشتن بود رسم تو ورنه پیش ازین
در میان دوستان رسم جفا هرگز نبود ۴
گر سر و سامان رود در راه عشقت گو برو
من همان گیرم سر و سامان مرا هرگر نبود ۵
مرهم وصل تو ما را اتفاقی دست داد
ورنه کس را از تو امید دوا هرگز نبود ۶
گرچه اهلی مبتلای عشق شد بسیار کس
کس بدین رسوایی ما مبتلا هرگز نبود ۷
عاشقان را بخت و خوبان را وفا هرگز نبود ۱
با هزاران دوستی بیگانه از ما شد سگت
بی وفا، گویی که با ما آشنا هرگز نبود ۲
دور باشد از محبت گر بنالیم از بلا
هر که زد لاف محبت بی بلا هرگز نبود ۳
دوستان کشتن بود رسم تو ورنه پیش ازین
در میان دوستان رسم جفا هرگز نبود ۴
گر سر و سامان رود در راه عشقت گو برو
من همان گیرم سر و سامان مرا هرگر نبود ۵
مرهم وصل تو ما را اتفاقی دست داد
ورنه کس را از تو امید دوا هرگز نبود ۶
گرچه اهلی مبتلای عشق شد بسیار کس
کس بدین رسوایی ما مبتلا هرگز نبود ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۶۹ - چشم مجنون هرچه بیند صورت لیلی بود
گوهر بعدی:شماره ۵۷۱ - کس عشوه خونخواری او را نشناسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.