خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و غنایی است که از عشق، رنجهای ناشی از آن و بازیهای روزگار سخن میگوید. شاعر از عشق بیپاسخ، فراق، و ناکامیهای عاطفی مینالد و با اشاره به داستانهای اساطیری مانند یوسف و یعقوب، شیرین و فرهاد، عمق درد خود را بیان میکند.
این شعر دارای مضامین عاطفی عمیق و اشارههای ادبی و اساطیری است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، مفاهیمی مانند عشق بیپاسخ و رنجهای عاطفی برای نوجوانان کمسال ممکن است سنگین باشد.
شماره ۴۱۴ - دوش از دیرم ملک در حلقه او را برد
دوش از دیرم ملک در حلقه او را برد
ناگه آن بت پیش چشمم آمد آنها باد برد ۱
عشق او بازی ببازی دست عقلم تاب داد
شوخی شاگرد آخر پنجه استاد برد ۲
سالها پرورد یوسف را بجان یعقوب زار
چون عزیز مصر گشت اورا تمام از یاد برد ۳
من غلط کردم که اول ره ببستم بر سرشک
قطره قطره سیل گشت و خانه از بنیاد برد ۴
خسرو از بخت است شیرین کام آه از دست بخت
رنج ضایع در جهان از طالعش فرهاد برد ۵
عندلیب عاشق از بیداد گل هرچند سوخت
کافرم گر غیر او پیش کسی فریاد برد ۶
اهلی، آن بازیچه دیدی کان تذرو خوش خرام
چون بدام افتاد و چون رفت و دل از صیاد برد ۷
ناگه آن بت پیش چشمم آمد آنها باد برد ۱
عشق او بازی ببازی دست عقلم تاب داد
شوخی شاگرد آخر پنجه استاد برد ۲
سالها پرورد یوسف را بجان یعقوب زار
چون عزیز مصر گشت اورا تمام از یاد برد ۳
من غلط کردم که اول ره ببستم بر سرشک
قطره قطره سیل گشت و خانه از بنیاد برد ۴
خسرو از بخت است شیرین کام آه از دست بخت
رنج ضایع در جهان از طالعش فرهاد برد ۵
عندلیب عاشق از بیداد گل هرچند سوخت
کافرم گر غیر او پیش کسی فریاد برد ۶
اهلی، آن بازیچه دیدی کان تذرو خوش خرام
چون بدام افتاد و چون رفت و دل از صیاد برد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۱۳ - معلم را بگو فریاد از آن شوخ
گوهر بعدی:شماره ۴۱۵ - مسکینی ما را نتوان شرح و بیان کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.