خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از عشق نافرجام و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از بیتوجهی معشوق، درد دلهای بیپاسخ و ناامیدی از رسیدن به آرزوهای عاشقانه مینالد. همچنین، به مفاهیمی مانند اسارت در عشق، قساوت معشوق و ناتوانی در رهایی از این دردها اشاره میکند.
متن حاوی مضامین عاشقانه پیچیده و احساسات عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'خونریز' و 'کشته شدن' ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۱۱۸ - آن شوخ سوارست و سوی ما گذرش نیست
آن شوخ سوارست و سوی ما گذرش نیست
خورشید بلندست و شب ما سحرش نیست ۱
تا کار دل ما بکجا میرسد آخر
کز غمزه خون ریز جوانان حذرش نیست ۲
اکنون که به عاشق کشی آن شوخ خبر داد
عاشق چه نشیند مگر از خود خبرش نیست ۳
بیچاره اسیری که گرفتار بتان شد
جز کشته شدن هیچ دوای دگرش نیست ۴
گر چرخ دهد عرض تحمل زمه و مهر
اهلی سگ یارست بدینها ...رش نیست ۵
خورشید بلندست و شب ما سحرش نیست ۱
تا کار دل ما بکجا میرسد آخر
کز غمزه خون ریز جوانان حذرش نیست ۲
اکنون که به عاشق کشی آن شوخ خبر داد
عاشق چه نشیند مگر از خود خبرش نیست ۳
بیچاره اسیری که گرفتار بتان شد
جز کشته شدن هیچ دوای دگرش نیست ۴
گر چرخ دهد عرض تحمل زمه و مهر
اهلی سگ یارست بدینها ...رش نیست ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۷ - در بت پرستی قبله ام چون آن بت روحانی است
گوهر بعدی:شماره ۱۱۹ - بر صید حرم تیغ مزن زانکه حرام است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.