خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و محبت به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که در کوی معشوق، از همه کس وابسته و تنهاست. او خود را بیکسی میداند که حتی از خارهای گلشن معشوق نیز کمارزشتر است و آرزو میکند که آتش به او زده شود تا از این رنج رها شود. شاعر از ستم بخت شکایت دارد که در کوی محبت، بیش از همه رنج میبرد و حتی از سگان درگاه معشوق نیز پستتر است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج و تنهایی ممکن است برای سنین پایینتر سنگین و نامفهوم باشد.
شماره ۵۴ - کوی تو که من از همه کس واپسم آنجا
کوی تو که من از همه کس واپسم آنجا
معراج مراد است کجا می رسم آنجا ۱
هر کس سخن همنفسی پیش تو گوید
ازمن که کند یاد که من بی کسم آنجا ۲
در گلشن کوی تو من خار چه ارزم
آتش به من انداز که خار و خسم آنجا ۳
آه از ستم بخت که در کوی محبت
بیش از همه ام وز همه کس واپسم آنجا ۴
اهلی سگ آن در چه کند پاس رقیبان
حاجت به سگان هم نبود من بسم آنجا ۵
معراج مراد است کجا می رسم آنجا ۱
هر کس سخن همنفسی پیش تو گوید
ازمن که کند یاد که من بی کسم آنجا ۲
در گلشن کوی تو من خار چه ارزم
آتش به من انداز که خار و خسم آنجا ۳
آه از ستم بخت که در کوی محبت
بیش از همه ام وز همه کس واپسم آنجا ۴
اهلی سگ آن در چه کند پاس رقیبان
حاجت به سگان هم نبود من بسم آنجا ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۳ - ای خضر که همدم شده یی آب بقا را
گوهر بعدی:شماره ۵۵ - به خلوت بهل شیخ دل مرده را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.