خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از رسوایی ناشی از عشق، حسد دیگران، و دردهای دل شکسته میگوید و از معشوق میخواهد که راز دلش را فاش نکند. همچنین، شاعر به مقایسهای بین لذتهای دنیوی و معنوی اشاره میکند.
متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند حسد و رنجهای عشق نیاز به بلوغ فکری برای درک دارد.
شماره ۴۴ - نبود از عاشقی بیم ملامت سینه ریشان را
نبود از عاشقی بیم ملامت سینه ریشان را
مرا عشق تو رسوا کرد تا عبرت شد ایشان را ۱
بپوش آن شمع رخ ترسم که خوبان از حسد سوزند
حسد داغی است کز یوسف کند بیگانه خویشان را ۲
منه راز دل ما بر زبان شانه با زلفت
چو زلف خود مزن برهم دل جمعی پریشان را ۳
زلعل می پرستان را خبر نبود
چه ذوق از شربت کوثر مذاق کفر کیشان را ۴
زدرد درد آن ساقی دل اهلی است آسوده
جز این مرهم نمی سازد درون سینه ریشان را ۵
مرا عشق تو رسوا کرد تا عبرت شد ایشان را ۱
بپوش آن شمع رخ ترسم که خوبان از حسد سوزند
حسد داغی است کز یوسف کند بیگانه خویشان را ۲
منه راز دل ما بر زبان شانه با زلفت
چو زلف خود مزن برهم دل جمعی پریشان را ۳
زلعل می پرستان را خبر نبود
چه ذوق از شربت کوثر مذاق کفر کیشان را ۴
زدرد درد آن ساقی دل اهلی است آسوده
جز این مرهم نمی سازد درون سینه ریشان را ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳ - شیشه پر از زهر چند چرخ ستم پیشه را
گوهر بعدی:شماره ۴۵ - جایی که بجوش آرد گل بلبل زاری را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.