خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این غزل از نبودن یاران صادق، گلهای بیخار، و شادیهای زندگی شکایت میکند و به دنبال آرامش و سامان برای دل عاشق و چشم گریان است. او از محرومیت از لذتهای زندگی مانند شراب و کباب مینالد و به دنبال نشانههایی از امید و خنده در گریههای ابر بهاری است. در نهایت، از عاشق بیدل و غزلخوان میپرسد که امروز کجاست.
متن دارای مضامین عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، اشارههایی به شراب و محرومیتهای زندگی دارد که درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۰۰۳ - صحبت بی نفاق یاران کو
صحبت بی نفاق یاران کو
گل بی خار این گلستان کو ۱
مرض بیغمی شفا طلبست
آب نیسان چشم گریان کو ۲
سر و سامان عاشقیم کجاست
سر گرفتم بجاست سامان کو ۳
از شراب و کباب محرومیم
دل بریان و چشم گریان کو ۴
ضامن خندهٔ هزار گلست
گریهٔ ابر نوبهاران کو ۵
باز جویا ز لطف گفت امروز
عاشق بیدل غزلخوان کو؟ ۶
گل بی خار این گلستان کو ۱
مرض بیغمی شفا طلبست
آب نیسان چشم گریان کو ۲
سر و سامان عاشقیم کجاست
سر گرفتم بجاست سامان کو ۳
از شراب و کباب محرومیم
دل بریان و چشم گریان کو ۴
ضامن خندهٔ هزار گلست
گریهٔ ابر نوبهاران کو ۵
باز جویا ز لطف گفت امروز
عاشق بیدل غزلخوان کو؟ ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۰۲ - بسکه سنگینم ز بار غم به راه جستجو
گوهر بعدی:شماره ۱۰۰۴ - نه همین پیچد به خود از شوق رویت موی تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.