خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه بیانگر احساسات عمیق و شورانگیز شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از درد فراق، شوق دیدار و تأثیر نگاه معشوق بر خود سخن میگوید. تصاویر شعری مانند خنجر مژگان، شمع، تار رباب و سیل اشک، همگی بر شدت عشق و اشتیاق او تأکید دارند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی تصاویر مانند 'خنجر مژگان' و 'نشتر مژگان' ممکن است برای کودکان نامناسب باشد.
شماره ۹۴۱ - چو یافت لذت بیداد خنجر مژگان
چو یافت لذت بیداد خنجر مژگان
دلم چو دیده بیاسود در بر مژگان ۱
به شوق دیدنت از جای شد چنان نگهم
که همچو شمع نشسته است بر سر مژگان ۲
رگم برون جهد از پوست همچو تار رباب
که نظاره ات از شوق نشتر مژگان ۳
به سیل اشک تن لاغرم ز جا می رفت
اگر نگاه نمی داشت لنگر مژگان ۴
ز بس به تار نگاهم گره فتاد ز اشک
نمی رسد شب وصل تو تا سر مژگان ۵
نمی ز سوز فراقش نمانده در جگرم
همیشه باشم جویا از آن تر مژگان ۶
دلم چو دیده بیاسود در بر مژگان ۱
به شوق دیدنت از جای شد چنان نگهم
که همچو شمع نشسته است بر سر مژگان ۲
رگم برون جهد از پوست همچو تار رباب
که نظاره ات از شوق نشتر مژگان ۳
به سیل اشک تن لاغرم ز جا می رفت
اگر نگاه نمی داشت لنگر مژگان ۴
ز بس به تار نگاهم گره فتاد ز اشک
نمی رسد شب وصل تو تا سر مژگان ۵
نمی ز سوز فراقش نمانده در جگرم
همیشه باشم جویا از آن تر مژگان ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۴۰ - جهان را محتسب، چندی به کام می پرستان کن!
گوهر بعدی:شماره ۹۴۲ - چه می شود؟ نفسی در کنار ما بنشین!
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.