خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که از زیباییهای جهان و مستی ناشی از عشق و شراب سخن میگوید. شاعر از رهایی از قیدوبندهای دنیوی، جلوهگری طبیعت، و عشق به معشوق صحبت میکند و مخاطب را به تجربهکردن این حالات دعوت مینماید.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و استعاری است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، اشارههای غیرمستقیم به مصرف شراب و مفاهیم عاشقانه ممکن است برای گروههای سنی پایینتر نامناسب باشد.
شماره ۹۴۰ - جهان را محتسب، چندی به کام می پرستان کن!
جهان را محتسب، چندی به کام می پرستان کن!
ز می خمخانه ها را رشک کهسار بدخشان کن! ۱
ز قید بوریا هم درد اگر داری مجرد شو
سموم آه را آتش فروز این نیستان کن ۲
خرامت را بود کیفیت گردیدن ساغر
زمین و آسمان را از شراب جلوه مستان کن ۳
اگر از بهر ما نبود، برای خود، خودآرا شو!
ز عکست عالم آیینه را رشک گلستان کن ۴
ز خوان نعمت دیدار اگر محروم شد جویا
دلش را از خیال حسن پرشور نمکدان کن ۵
ز می خمخانه ها را رشک کهسار بدخشان کن! ۱
ز قید بوریا هم درد اگر داری مجرد شو
سموم آه را آتش فروز این نیستان کن ۲
خرامت را بود کیفیت گردیدن ساغر
زمین و آسمان را از شراب جلوه مستان کن ۳
اگر از بهر ما نبود، برای خود، خودآرا شو!
ز عکست عالم آیینه را رشک گلستان کن ۴
ز خوان نعمت دیدار اگر محروم شد جویا
دلش را از خیال حسن پرشور نمکدان کن ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۳۹ - شب پا نهد چو مست می ناب بر زمین
گوهر بعدی:شماره ۹۴۱ - چو یافت لذت بیداد خنجر مژگان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.