این شعر عاشقانه بیانگر احساسات عمیق و دیوانهوار شاعر نسبت به معشوق است. شاعر خود را مانند پروانهای میداند که در آتش عشق میسوزد و همچون مجنون، عاشق لیلی است. او از روزهای سیهروز شکایت ندارد و خود را مانند یاقوت و شمعی میداند که روشنیبخش است. شاعر همچنین از آتش سودای معشوق سخن میگوید و خود را هر شب چراغ و پروانهای میداند که در این آتش میسوزد. در نهایت، شاعر از حال دل خود میگوید که سالهاست یار معشوق است اما از خود بیگانه شده است.
این شعر دارای مضامین عاشقانهای است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای گروههای سنی پایینتر دشوار باشد.
شماره ۸۷۶ - افروختهٔ عشقم و پروانهٔ خویشم
مجنون تو لیلی وش و دیوانهٔ خویشم ۱
از روز سیه اهل هنر شکوه ندارد
یاقوت صفت شمع طربخانهٔ خویشم ۲
از آتش سودای تو چون کرم شب افروز
هر شام چراغ خود و پروانهٔ خویشم ۳
بگذشت چو گل موج طربناکی ام از سر
طوفانی ترخندهٔ مستانهٔ خویشم ۴
حال دلم از من ز چه پرسی که چو جویا
عمریست که یار تو و بیگانهٔ خویشم ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.