خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و دلباختگی سخن میگوید و خود را در وادی سرگشتگی و آوارگی میبیند. او با اشاره به افلاطون و مجنون، عمق احساسات خود را بیان میکند و از درد فراق و اشکهای بیپایان مینالد. در نهایت، او روی معشوق را چنان زیبا میداند که هر غنچهای در برابر آن، دلپری از خون دارد.
این متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اشارات ادبی مانند افلاطون و مجنون، درک آن را برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر میکند.
شماره ۸۶۳ - بجز سر جوش می عقل آفرینی چون نمی دانم
بجز سر جوش می عقل آفرینی چون نمی دانم
خم میخانه را کمتر ز افلاطون نمی دانم ۱
چه لاف همسری با قامت او می زنی ای سرو
به پیش مصرع قدش ترا موزون نمی دانم ۲
ز پهلوی دلم هر قطره اش شور دگر دارد
سرشک دیدهٔ تر را کم از جیحون نمی دانم ۳
زبس سرگشته ام، در وادی آوارگی خود را
کم از مجنون ندانم گر به از مجنون نمی دانم ۴
حرامم باد سیر این چمن بی روی او جویا
اگر هر غنچهٔ گل را دلی پرخون نمی دانم ۵
خم میخانه را کمتر ز افلاطون نمی دانم ۱
چه لاف همسری با قامت او می زنی ای سرو
به پیش مصرع قدش ترا موزون نمی دانم ۲
ز پهلوی دلم هر قطره اش شور دگر دارد
سرشک دیدهٔ تر را کم از جیحون نمی دانم ۳
زبس سرگشته ام، در وادی آوارگی خود را
کم از مجنون ندانم گر به از مجنون نمی دانم ۴
حرامم باد سیر این چمن بی روی او جویا
اگر هر غنچهٔ گل را دلی پرخون نمی دانم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۶۲ - بستهٔ خود بودم از فیض ریاضت وا شدم
گوهر بعدی:شماره ۸۶۴ - تا ز جام عشق دل مستان شد و دیوانه هم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.