خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از احساسات عمیق خود در رابطه با عشق و وحدت با معشوق سخن میگوید. او از جدایی از خویشتن و پیوستن به یار میگوید و از وضعیت زمانه و سرنوشت خود میخندد. شاعر با تصاویر زیبایی مانند گل و ابر بهاری، احساسات خود را بیان میکند و از جوشش وحدت در وجود خود سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۵۷۲ - چون شدم از خویش ره در بزم یارم داده اند
چون شدم از خویش ره در بزم یارم داده اند
رفته ام تا از میان جا در کنارم داده اند ۱
بر مآل خویش خندم یا به اوضاع زمان
من که همچون گل یک خنده وارم داده اند ۲
هر سر مو جوش وحدت می زند بر پیکرم
تا ز دل پیمانهٔ لبریز یارم داده اند ۳
چون گل داغش بخندد در فضای سینه ام
دیدهٔ گریان تر از ابر بهارم داده اند ۴
رفته ام تا از میان جا در کنارم داده اند ۱
بر مآل خویش خندم یا به اوضاع زمان
من که همچون گل یک خنده وارم داده اند ۲
هر سر مو جوش وحدت می زند بر پیکرم
تا ز دل پیمانهٔ لبریز یارم داده اند ۳
چون گل داغش بخندد در فضای سینه ام
دیدهٔ گریان تر از ابر بهارم داده اند ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۷۱ - ای خضر هر که مست شراب جنون بود
گوهر بعدی:شماره ۵۷۳ - سرو من چون به سر شوخی انداز آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.