این شعر از نونهالی سخن میگوید که در کودکی آشنا و در عین حال بیگانه بود، کوچهگرد و شهره به بد مستی و دشمن خانه بود. با گذشت زمان، نام خدا را یافت و تغییر کرد، در حالی که پیش از این بسیار بیباک بود. شاعر از عشق و محبت سخن میگوید و بیان میکند که دل او همیشه دانهای در دام عشق بوده است. همچنین، اشاره میکند که جستجوی معنا با دل دیوانه همراه است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از واژگان و مفاهیم مانند 'بد مستی' و 'دشمن خانه' ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب یا نامفهوم باشد.
شماره ۵۵۴ - نونهال من ز طفلی آشنا بیگانه بود
کوچه گرد شهره و بدمست و دشمن خانه بود ۱
کرد پیدا این زمان نام خدا تمکینکی
ورنه وضعش پیش ازین بسیار بیباکانه بود ۲
همچو نرگس بال شوق از شش جهت چشمم گشاد
تا تواند شمع رخسار ترا پروانه بود ۳
خاطر ما با محبت توام آمد از نخست
عشق هر جا دام گستر شد دل ما دانه بود ۴
ما عبث در دامن فرزانگی آویختیم
معنیی گر بود جویا با دل دیوانه بود ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.