خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر احساسات عمیق و غمگین شاعر است که در صحرا تنهاست و صدای شیون و نالهای نمیشنود. شاعر به شهادتگاه و رنجهای خود اشاره میکند و از سرکشی و عشق سخن میگوید. همچنین، او از تنهایی و دیوانگی خود مینالد و احساس میکند که کسی او را درک نمیکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مضامین غمگین ممکن است برای مخاطبان جوان نامناسب باشد.
شماره ۴۸۶ - در این صحرا به گوشم شور محزونی نمی آید
در این صحرا به گوشم شور محزونی نمی آید
صدای شیون زنجیر مجنونی نمی آید ۱
شهادتگاه ما را کار هر کس نیست پی بردن
که چون نقش نگین از زخن ما خونی نمی آید ۲
ترا در همسرانت سرکشی چون شعله می زیبد
بلی این شیوه از هر جامه گلگونی نمی آید ۳
تو وسعت مشربی را بسته ای گویا به خود زاهد
کز این دامان صحرا بوی مجنونی نمی آید ۴
صدای نالهٔ زنجیر دارد ریزش اشکم
چو من دیوانه ای جویا زهامونی نمی آید ۵
صدای شیون زنجیر مجنونی نمی آید ۱
شهادتگاه ما را کار هر کس نیست پی بردن
که چون نقش نگین از زخن ما خونی نمی آید ۲
ترا در همسرانت سرکشی چون شعله می زیبد
بلی این شیوه از هر جامه گلگونی نمی آید ۳
تو وسعت مشربی را بسته ای گویا به خود زاهد
کز این دامان صحرا بوی مجنونی نمی آید ۴
صدای نالهٔ زنجیر دارد ریزش اشکم
چو من دیوانه ای جویا زهامونی نمی آید ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۸۵ - تو آفت دل و جان نزار خواهی شد
گوهر بعدی:شماره ۴۸۷ - سراپا را چو در رخت زمردفام می پیچد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.