خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از دردها و غمهای درونی خود میگوید و با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند سیلاب اشک، دل تنگ، و نوای موسیقی، احساسات خود را بیان میکند. او از عشق و یاد یار سخن میگوید و تأثیرات عمیق آن بر روح و روان خود را توصیف میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و شاعرانه است که درک آن به بلوغ فکری و احساسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۶۴ - سرشکم بسکه پردرد از دل مهجور برخیزد
سرشکم بسکه پردرد از دل مهجور برخیزد
به دریا چون رسد سیلاب اشکم شور برخیزد ۱
دل تنگم سلیمانی کند در دشت دلتنگی
که شور محشر از آواز پای مور برخیزد ۲
شود چون آب تیغش ساقی پیمانهٔ زخمم
نوای نوش بادی از لب ناسور برخیزد ۳
مرا نشتر به شریان و ترا ناخن زند بر دل
جگر خون کن نوایی کز لب طنبور برخیزد ۴
خیال لعل او جویا نمکدان ریخت بر زخمم
زدل در یاد آن کان ملاحت شور برخیزد ۵
به دریا چون رسد سیلاب اشکم شور برخیزد ۱
دل تنگم سلیمانی کند در دشت دلتنگی
که شور محشر از آواز پای مور برخیزد ۲
شود چون آب تیغش ساقی پیمانهٔ زخمم
نوای نوش بادی از لب ناسور برخیزد ۳
مرا نشتر به شریان و ترا ناخن زند بر دل
جگر خون کن نوایی کز لب طنبور برخیزد ۴
خیال لعل او جویا نمکدان ریخت بر زخمم
زدل در یاد آن کان ملاحت شور برخیزد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۶۳ - از بصیرت جوش اشکش بسکه فارغبال کرد
گوهر بعدی:شماره ۴۶۵ - چون بهار جلوهٔ شوخش چمن پرور شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.