خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از عشق، انتظار، درد و رنج سخن میگوید. شاعر از غم و اندوه خود مینالد و از عشق بیپاسخ و رنجهای ناشی از آن صحبت میکند. همچنین، از زیباییهای طبیعت مانند گل و لاله برای بیان احساسات خود استفاده میکند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک و تمثیلهای شاعرانه دارد.
شماره ۴۴۳ - چه کارم بی گل روی تو گلزار جهان آید
چه کارم بی گل روی تو گلزار جهان آید
که بوی خونم از هر لالهٔ این بوستان آید ۱
فشار غم خورم شبها ز بس در انتظار او
برون از دیده ام چون شمع مغز استخوان آید ۲
ز افراط نزاکت باعث قطع سحر گردد
به بزم حرف آن موی کمر چون در میان آید ۳
گل افشا زند بر سر شکفتن باده نوشان را
به رنگ غنچه ام راز دل آخر بر زبان آید ۴
قوی شد ناله ام چون تار چنگ از ضعف تن جویا
گر انگشتی گذاری بر لبم شور فغان آید ۵
که بوی خونم از هر لالهٔ این بوستان آید ۱
فشار غم خورم شبها ز بس در انتظار او
برون از دیده ام چون شمع مغز استخوان آید ۲
ز افراط نزاکت باعث قطع سحر گردد
به بزم حرف آن موی کمر چون در میان آید ۳
گل افشا زند بر سر شکفتن باده نوشان را
به رنگ غنچه ام راز دل آخر بر زبان آید ۴
قوی شد ناله ام چون تار چنگ از ضعف تن جویا
گر انگشتی گذاری بر لبم شور فغان آید ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۴۲ - گر سری در محفل آن چهره گلناری کشد
گوهر بعدی:شماره ۴۴۴ - با زخم ما مباد کسی مرهمی کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.