خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از درد عشق و جدایی مینالد و به ناپایداری دنیا اشاره میکند. او از معشوقی میگوید که زیباییاش همهچیز را تحتالشعاع قرار داده و دلش را آشفته کرده است. همچنین، شاعر به فانی بودن دنیا و هستی اشاره میکند و از ناصح میخواهد که دست از سرش بردارد، چرا که دلش پر از غم و درد است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۶۸ - چشم از عارض او خون جگر اندودست
چشم از عارض او خون جگر اندودست
دل سراسیمهٔ زلفش چو شرر در دو دست ۱
نیست جز آینهٔ صورت بی رنگی او
آنچه در دائرهٔ کون و مکا ن موجودست ۲
ناصحا! پاک سرشتا! زدل غم زده ام
دست بردار که این آبله خون آلودست ۳
قصر هستیش به امداد هواها برپاست
چون حباب آنکه به یک چشم زدن نابودست ۴
دیده از هر نگهی بی گل رویش جویا
جام خالی به دل غم زده ام پیمودست ۵
دل سراسیمهٔ زلفش چو شرر در دو دست ۱
نیست جز آینهٔ صورت بی رنگی او
آنچه در دائرهٔ کون و مکا ن موجودست ۲
ناصحا! پاک سرشتا! زدل غم زده ام
دست بردار که این آبله خون آلودست ۳
قصر هستیش به امداد هواها برپاست
چون حباب آنکه به یک چشم زدن نابودست ۴
دیده از هر نگهی بی گل رویش جویا
جام خالی به دل غم زده ام پیمودست ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶۷ - هر دلی کز دست شد پابست اوست
گوهر بعدی:شماره ۳۶۹ - غافلی کز جور خواهی شیشهٔ دلها شکست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.