خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از مشفق قیقاچی، با تصاویر شاعرانه و استعارههای زیبا، به توصیف تأثیرات طبیعت و عواطف انسانی میپردازد. شاعر از باد خزان، برگهای پریشان، لالهزار سینه، و تیغ ابرو برای بیان احساسات عمیق مانند اندوه، پشیمانی و عشق استفاده میکند. در نهایت، شعر به گذرا بودن لحظات و تأثیر ماندگار آنها اشاره دارد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاطفی و استعارههای پیچیده است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی احساسی بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی مضامین مانند اندوه و پشیمانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۳۲۲ - نخل را باد خزان تنها نه عریان کرد و رفت
نخل را باد خزان تنها نه عریان کرد و رفت
برگ عیشش عندلیبان را پریشان کرد و رفت ۱
مشفق قیقاچی که آن برگشته مژگان کرد و رفت
لاله زار سینهٔ ما را نیستان کرد و رفت ۲
رنگ و بویی کز رخ و زلفش نسیم اندوخت دوش
صبحگاهان صرف تعمیر گلستان کرد و رفت ۳
شوخ رنگین جلوهٔ من تا از این وادی گذشت
دشت را از لاله خون دل به دامان کرد و رفت ۴
کار دل با تیغ ابرویی است کز نظاره ای
چشم را بر روی ما زخم نمایان کرد و رفت ۵
تخم اشکی هر که امروز از پشیمانی فشاند
بهر خود صحرای محشر را گلستان کرد و رفت ۶
از سر زلف که آمد رو به این وادی نسیم
خاطر آسوده ام جویا پریشان کرد و رفت ۷
برگ عیشش عندلیبان را پریشان کرد و رفت ۱
مشفق قیقاچی که آن برگشته مژگان کرد و رفت
لاله زار سینهٔ ما را نیستان کرد و رفت ۲
رنگ و بویی کز رخ و زلفش نسیم اندوخت دوش
صبحگاهان صرف تعمیر گلستان کرد و رفت ۳
شوخ رنگین جلوهٔ من تا از این وادی گذشت
دشت را از لاله خون دل به دامان کرد و رفت ۴
کار دل با تیغ ابرویی است کز نظاره ای
چشم را بر روی ما زخم نمایان کرد و رفت ۵
تخم اشکی هر که امروز از پشیمانی فشاند
بهر خود صحرای محشر را گلستان کرد و رفت ۶
از سر زلف که آمد رو به این وادی نسیم
خاطر آسوده ام جویا پریشان کرد و رفت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۲۱ - تا کام خواهش از می بی غش گرفته است
گوهر بعدی:شماره ۳۲۳ - آشوب جهان فتنهٔ ایام همین است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.