خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر احساسات شاعرانهای است که در آن شاعر از عشق و درد سخن میگوید. او از تأثیرات عشق بر خود میگوید که چگونه باعث بیتابی و گریهاش میشود. همچنین، از درد و سرگشتگی ناشی از عشق یاد میکند که با وجود رنج، لذتی نیز در آن مییابد.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم عمیق شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۷ - چشم بستن شمع سان بیتاب می سازد مرا
چشم بستن شمع سان بیتاب می سازد مرا
ور به رخسارت گشایم آب می سازد مرا ۱
آتش رخسار او نگذاشت در چشمم نمی
با وجود آنکه هر دم آب می سازد مرا ۲
صندل درد سرم، از درد می سامان مکن!
من که مخمورم شراب ناب می سازد مرا ۳
گر توانم کردن از خود پهلوی همت تهی
آسمان با سرکشی محراب می سازد مرا ۴
با وجود آنکه جویا در گداز حیرتم
لذت سر گشتگی گرداب می سازد مرا ۵
ور به رخسارت گشایم آب می سازد مرا ۱
آتش رخسار او نگذاشت در چشمم نمی
با وجود آنکه هر دم آب می سازد مرا ۲
صندل درد سرم، از درد می سامان مکن!
من که مخمورم شراب ناب می سازد مرا ۳
گر توانم کردن از خود پهلوی همت تهی
آسمان با سرکشی محراب می سازد مرا ۴
با وجود آنکه جویا در گداز حیرتم
لذت سر گشتگی گرداب می سازد مرا ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۶ - بنگر رخ به آتش می تاب داده را
گوهر بعدی:شماره ۴۸ - به خون دیدهٔ حسرت سر رشته اند مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.