خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این شعر به گلی خطاب میکند که بهجای ماندن در باغ حسن، به ضیافت دشمنان رفته و بهسبب حرص و طمع، در دام فساد افتاده است. او گل را بهخاطر خصلتهای ناپسندش سرزنش میکند.
محتوا شامل مفاهیم انتزاعی و انتقادی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه بیشتری نیاز دارد. همچنین، ممکن است برخی از اصطلاحات و تشبیهات برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شمارهٔ ۳۴ - هجو شخصی که به ضیافت رفته بود
ای گلبن باغ حسن، آخر
گل ها ز برای خود گشادی ۱
رفتی به ضیافت حریفان
از دست عنان خویش دادی ۲
از شومی آب و دانه آخر
در دام فساد اوفتادی ۳
از طبع خسیس خویش چون ناف
... را به سر شکم نهادی ۴
گل ها ز برای خود گشادی ۱
رفتی به ضیافت حریفان
از دست عنان خویش دادی ۲
از شومی آب و دانه آخر
در دام فساد اوفتادی ۳
از طبع خسیس خویش چون ناف
... را به سر شکم نهادی ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳ - در مجلس وصل یار ای دل
گوهر بعدی:شمارهٔ ۳۵ - هجو خواجه حسن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.