خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر به عیبجویی دیگران پاسخ میدهد و با افتخار از پاکدامنی و روحیهٔ خود دفاع میکند. او با استفاده از استعارههایی مانند آفتاب و شعله، برتری اخلاقی و روحانی خود را نشان میدهد و تهدید میکند که اگر شرایط مناسب بود، به عیبجویان رحم نمیکرد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و تهدیدهای ضمنی ممکن است نیاز به بلوغ فکری برای درک صحیح داشته باشند.
شمارهٔ ۱۸ - در هجو
ای آن که عیبجویی من پیشه کرده ای
من خود حکایت از چه و چونت نمی کنم ۱
بر تیغ پاکدامن خویشم چو آفتاب
حیف است، ورنه رحم به خونت نمی کنم ۲
چون شعله، قوت روح ز اسفل رسد ترا
گر مرده ای، که چوب به... ت نمی کنم ۳
من خود حکایت از چه و چونت نمی کنم ۱
بر تیغ پاکدامن خویشم چو آفتاب
حیف است، ورنه رحم به خونت نمی کنم ۲
چون شعله، قوت روح ز اسفل رسد ترا
گر مرده ای، که چوب به... ت نمی کنم ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۷ - هجو ملا وفا
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۹ - باز فرستادن خربزه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.