خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از احساس اسارت و دلتنگی در محیطی که به ظاهر زیبا اما در باطن زندانگونه است سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویری مانند قفس، زنجیر، و شمشیر، احساس محدودیت و رنج عاشقانه را بیان میکند. همچنین، اشاره به پیری و سکوت عاشقانه، عمق درد و رازداری را نشان میدهد.
محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۹۳۶ - دلم را این چمن زندان دلگیر است پنداری
دلم را این چمن زندان دلگیر است پنداری
صدای بلبلان، آواز زنجیر است پنداری ۱
ز بس هر سو عمارتهای چوبین قفس دارد
فضای این گلستان شهر کشمیر است پنداری ۲
به خونریزی دل او آشنایی آنچنان دارد
که آن آیینه از فولاد شمشیر است پنداری ۳
ز پیری شد سفید از بس که هر مو بر سر و رویم
به کف آیینهام پیمانهی شیر است پنداری ۴
چنان لب را سلیم از گفتگو در انجمن بستهست
که راز عاشقان محتاج تقریر است پنداری ۵
صدای بلبلان، آواز زنجیر است پنداری ۱
ز بس هر سو عمارتهای چوبین قفس دارد
فضای این گلستان شهر کشمیر است پنداری ۲
به خونریزی دل او آشنایی آنچنان دارد
که آن آیینه از فولاد شمشیر است پنداری ۳
ز پیری شد سفید از بس که هر مو بر سر و رویم
به کف آیینهام پیمانهی شیر است پنداری ۴
چنان لب را سلیم از گفتگو در انجمن بستهست
که راز عاشقان محتاج تقریر است پنداری ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۳۵ - خوش بود گر ز سر هر هوسی برخیزی
گوهر بعدی:شماره ۹۳۷ - به روی جوهر ذاتی چه پرده می پوشی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.