خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از احساس تنهایی و حسرت خود میگوید. او دیگر ذوق باغ و پرواز را ندارد و تنها صدای غنچهها را میشنود که به زنگ شهباز گوش داده است. در ادامه به ناتوانی خود در همآوازی با دیگران اشاره میکند و از حسرت سوختن خود مینالد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار میباشد. همچنین استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۹۳۰ - نه ذوق باغ به دل، نه هوای پروازی
نه ذوق باغ به دل، نه هوای پروازی
قفس کجاست که دارم به خاطر، اندازی ۱
به باغ می شنوم از درای غنچه صدا
ز بس که گوش به زنگم به راه شهبازی ۲
سفال، دم ز نوا چون زند در آن مجلس؟
که چون پیاله ی چینی بود خوش آوازی ۳
نمانده بی تو به آهنگ، ناله ی مستان
که خارج است، نباشد چو تاری از سازی ۴
سلیم، چند توان ساختن به نغمه ی خویش
فغان که سوخت مرا حسرت هم آوازی ۵
قفس کجاست که دارم به خاطر، اندازی ۱
به باغ می شنوم از درای غنچه صدا
ز بس که گوش به زنگم به راه شهبازی ۲
سفال، دم ز نوا چون زند در آن مجلس؟
که چون پیاله ی چینی بود خوش آوازی ۳
نمانده بی تو به آهنگ، ناله ی مستان
که خارج است، نباشد چو تاری از سازی ۴
سلیم، چند توان ساختن به نغمه ی خویش
فغان که سوخت مرا حسرت هم آوازی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۲۹ - هر انگشت من از داغ جدایی
گوهر بعدی:شماره ۹۳۱ - در ره آوارگی بختم فکند از دشمنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.